بنام خدا
امروز یکشنبه مورخه9/8/55 می باشد.
ماروزهای یکشنبه صبح کلاس نداشتیم ولی بعداز ظهرها کارورزی داشتیم به همین خاطر شب قبل تا ساعت نزدیک سه بیدار بودیم.از بچه های اتاق ما فقط من ودوستم حسین شاامیری بعد از ظهرکلاس داشتیم ولی بقیه بچه ها تایم صبح کلاس داشتند،امروز صبح که بیدار شدند برند سرکلاس با سر وصداشون مارو هم بیدار کردند من که منتظر بودم تا ساعت هشت بشه که اونا برند سر کلاس تا ما هم بخوابیم چون هم خوابم می بردوهم دوست داشتم که هر چه زود تر ظهر شود که بریم مدرسه خلاصه بعد از اینکه بچه ها رفتند چراغ های اتاق رو خاموش کردیم گرفتیم خوابیدیم تا ساعت 11:30 که حسین آمد منو بیدار کرد. گفت بلند شو امروز باید زودتر بریم ناهار بخوریم که کلاس کارورزیمون دیر نشه.
منم زود از تخت بلندشدم ودوست داشتم هر چه زودتر این یک ساعت هم تمام بشه،لباسامو برداشتم ،رفتم به سمت حمام.بعد حمام آمدم موهامو سشوار کشیدم وبه طرف سالن غذا خوری رفتم،خوشبختانه صف غذاخوری اون روز خلوت بود.فقط چند نفر جلوی من بودن.
غذا اون روز کوبیده بود اولین بار بود که نوشابه هم همراهش داده بودند.بعد از صرف غذا رفتم خوابگاه،لباسامو پوشیدم به دوستم گفتم که با ماشین خودم میریم.دوستم گفت آره بهتر برای برای برگشتن راحتیم.
بعد از شانه کردن موهام دفترچه ام رو برداشتم و با دوستم به سمت ماشین حرکت کردیم،ماشینو روشن کردم بردمش پیشه لوله آب یه آب خالی به ماشین ریختم و رفتم پشت سر ماشین دانشگاه وایسادم تا بچه ها بیان سوار بشن وما هم دنبالشان حرکت کنیم.یه چند دقیقه ای طول کشید تا بچه ها آمدن دوتا از بچه ها هم آمدن با ما.
از در که رفتیم بیرون دیدم که ماشین دوباره وایساد.گفتن که چند تا از بچه ها هنوز نیومدن.بیرون از دانشگاه هم یه چند دقیقه ای موندیم تا امدن .ساعت نزدیک یک وربع شده بود که ماشین حرکت کرد.ما هم پشت سرش حرکت کردیم
تو جاده که خیلی آروم می رفت من دوس داشتم گاز بدم ازش سبقت بگیرم ولی حیف که آدرس مدرسه را بلد نبودم.
خلاصه بعد از گذشتن از چندتا خیابان رسیدیم دم در مدرسه.
اسم مدرسه ما مدرسه نور بود که چندتا مدرسه دیگه هم اطرافش بود.یکیشو که روبرویش بود تازه داشتن می ساختنش.
در مدرسه که باز شد یهویی با حدود چهارصد دانش آموز در یک محیط کم روبه رو شدیم آخه زمانی که ما رسیدیم دانش آموزان یه زنگ خونده بودن و امده بودن بیرون.
مدرسه یک مدرسه یک طبقه وتقریبا قدیمی بود وحیاطش واقعا برای آن همه دانش آموز کم بودچون دانش آموز ها ابتدایی بودن و جنبه جوش زیادی داشتند به هم برخورد می کردند هر دقیقه یکیشون زمین می خورد.تو حیاط دوتا اب سرد کن بود که یکیشون هم خراب بود سرویس های بهداشتی هم که سمت راست مدرسه بودند بر خلاف خود مدرسه خیلی تمیز شیک بودن.
من ودیگر دوستام پخش شدیم بینشون اونا هم اطراف مارو گرفتن وا از مون سوال می پرسیدند مثلا می گفتند:
شما اینجا چه کار می کنید ،آیاشما معلم هستین و... تا اینکه زنگ مدرسه به صدا درامد بچه ها داشتن می رفتن کلاس که دیدم یک از استادامون آقای امیدی که معاون اجرایی مدرسه بود به استقبالمان آمد.
من وقتی آور دیدیم یه حس خوش حالی بهم دست داد همان حسی که وقتی ادم در یک شهر غریب یک اشنارو می بیند.
خلاصه بعد از سلام واحوال پرسی مارو به طرف دفتر مدرسه هدایت کرد وقتی نزدیک دفتر مدرسه شدیم با یک دفتر که نسبت به معلم های مدرسه خیلی کوچیک بدون برخورد کردیم. حدود پانزده صندلی برای نشستن داشت که معلم ها نشسته بودن ما یه چن دقیقهای دم دفتر سر پا موندیم تا معلم ها رفتند سر کلاساشون،بعد ما وارد دفتر شدیم استاد کارورزیمون آقای سجادیه هم تشریف داشتن پس از سلام واحوال پرسی کردن با آقای سجادی،مدیر و معاونها یه چن دقیقهای نشستیم البته بعضی از بچه ها هنوز سر پا بودن.
آقای سجادی گفت که من با معلم ها هماهنگ کردم وتوضیحاتی که نیاز بود را سر کلاس گفتم.بعد از آن همراه آقای امیدی به سمت کلاسا رفتیم.
مدرسه دوازده تا کلاس داشت .دوتای آنها در سمت دیگر حیاط بودن که هیچ یک از دانش آموزان سر آن دو کلاس نرفته بودن.
آقای امیدی من ودستم را فرستاد سر کلاس پنجم. یک حس عجیبی داشتم چون اولین بار بود که به عنوان یک معلم می خواستم وارد کلاس بشم. ما هم در زدیم و وارد کلاس شدیم همین که وارد شدیم بچه بلند شدند وصلوات فرستادند ما هم به معلم کلاس آقای مهدیان سلام کردیم ورفتیم انتهای کلاس نشستیم.ومعلم ما رو به دانش آموزان معرفی کرد وشروع کرد به خواندن ادامه متن املا
کلاس خیلی شلوغی بود،سی ودو نفر دانش آموز داشت،صندلی ها هم در سه ردیف پنجاه تای چیده بودن.
یکی از بچه ها که نزدیک معلم نشسته بود هر کلمه ای که معلم می گفت دوباره می گفت آقا چی..معلم هم می گفت عزیزم تو که پیشمی بگذار بقیه بپرسن.
معلم که در حال خواندن متن املا بود به یاد دوران ابتدایی خودم افتادم که املا می دادم کلمه ای رو که بلد نبودم بنویسم چه حال عجیبی پیدا می کردم.
معلم با مهربانی متن رو می خواند وهر کدوم از بچه ها که سوال می پرسیدند با آرامش برایشان تکرار می کرد.یک روش جالب که در گرفتن املا از معلم دیدم این بود که وقتی یک جمله رو می خواند آن را برای بچه ها توضیح می داد.مثلاوقتی متن درباری نیکو کاری بود چند تا مثال هم بیرون از املا درباری نیکو کاری می گفت.
متن املا خیلی زیاد شده بود من که کم کم حوصلم سر رفته بود.ولی انگاری معلم نمی خواست که املا رو تمام کند.یه ده دقیقه ای از زنگ باقی مانده بود که املا تمام شد ومعلم از بچه ها خواست که چن دقیقه املا ها شون رو چک کنند.پس از آن از یکی از بچه ها خواست که برگ ها رو جمع کند .معلم آنها رو گرفت وگذاشت داخل یکی از قفسه های جا کتابی،کلاسشو سه تا قفسه جا کتابی داشت که یه سری کتاب داخلشون بود.
بعد آن معلم از بچه ها خواست به سولات درک مطلب جواب بدهند یکی از بچه ها آمد سوالات رو نوشت واز بقیه بچه ها خواست یکی یکی بیاند وبه سوالتات پاسخ دهند.داشتن به سوال دوم پاسخ می دادن که زنگ به صدا در امد و بچه ها با شور وشوق به سمت بیرون حرکت کردن ما هم رفتیم بیرون تو حیاط برخی از بچه ها خوراکی می خوردند،برخی ها دنبال هم می دویدن منم داشتم به آنها نگاه می کردم که دیدم استادمون آقای سجادی یه گوشه ای از حیاط وایساده است.ما هم رفتیم پیشش و در مورد مسائل سر کلاس با هم حرف می زدیم.
یکی از دوستام که داشت بادانش اموزان عکس می گرفت.اطرافش جمع شدن وخیلی هم دیگه رو حل می دادن که یکیشون افتاد رو زمین،من رفتم پیشش بهش گفتم بابا ولشون کن هر چی عکس گرفتی بسه الان یه بلای سر یکیشون میاد.
زنگ دوم شده بود رفتیم سر کلاس که خانم شاکور معلم هدیه آمد سر کلاس.اونم جلسه اولش بود بهمین خاطر قبل از شروع درس یه سری قوانین برای بچه ها گفت مثلا می گفت بدون اجازه حرف نزنید،تا بهتون اجازه ندادم کسی از رو صندلیش بلند نشه و...
بعد از احوالپرسی کم کم درس رو شروع کرد.از یکی از بچه ها خواست که متن درس رو بخونه ،به یاد دوران ابتدایی خودم افتادم که معلممون هیچ وقت هدیه رو به ما درس نمی داد.چون معلم ما معلم چند پایه بود و می گفت که وقت نیست خودتان برین کتاب هدیه رو مطالعه کنید.
معلم در حال درس دادن بود که موضوع شهادت حضرت فاطمه(س)پیش آمده بود،که یهویی بغض گلو شو گرفت وچند لحظه ای سکوت کرد وسپس ادامه داد بچه ها هم یه لحظه ساکت شدن و فقط به خانه معلم نگاه می کردن.
وسط زنگ که شد انگار بچه ها قانون های معلم رو فراموش کردن بدون اجازه حرف می زدند،بدون اجازه میومدن وسط کلاس سوال می پرسیدن.من که از سوالات بچه ها خسته شده بودم ولی خانم معلم یکی یکی به سوالاتشون پاسخ می دادن.
بعد از پایان درس هدیه یک داستان در مورد صلوات گفت که زنگ به صدا در امد وما هم با بچه ها به طرف بیرون حرکت کردیم البته خانم معلم گفته بود که زنگ بعدی هم هدیه درس می دم.
وقت رفتیم بیرون آقای سجادی رو دیدیم بیرون که مستقیم رفتیم پیشش ودر مورد کلاس باهاش حرف می زدیم بعد دیدم که یکی از بچه ها افتاده روی زمین و دندونش که لق بود یکم خون اورد، یکی از بچه ها بلافاصله او را بلند کرد و بردش داخل دفتر بعد از چند دقیقه زنگ کلاسای خورده شد .
من و حسین رفتیم پیشش استاد گفتیم که کلاس ماه زنگ قبلی هدیه اسمانی داشت این زنگ هم دارند اگه میشه بریم سر یه کلاس دیگه اول موافقت کرد ولی بعدش گفت که اشکالی ندار بازهم برین سر همون کلاس،ما هم رفتیم معلم هنوز نیومده بود .من داشتم چندتا عکس از بچه ها می گرفتم که خانم معلم آمد سر کلاس،بچه ها صلوات فرستادن ما هم رفتیم سر جامون نشستیم.
معلم از بچه ها خواست کتاباشون رو باز کنند که درس جدید رو شروع کند. به نظر من برای دانش آموزان ابتدایی خیلی خوشایند نباشد که دو زنگ پشت سر هم یک کتاب داشته باشند. از معلم هم سوال کردم.گفت فقط همین یک روز میام و مجبورم که دو زنگ هدیه رو پشت سر هم درس بدم.
معلم از یکی از بچه ها خواست درس رو بخوند یه نفر آمد در زد واز معلم خواست که بیاید بیرون ،وقتی که معلم پاشو از کلاس گذاشت بیرون بچه ها شروع به سر وصدا کردن منم هر چه گفتم ساکت فایده ای نداشت تا اینکه معلم آمد سر کلاس وساکتشون کرد.
یکی از بچه گفت مادرم آمده می خوام برم پیشش همین که معلم بهش اجازه داد چند تای دیگشون هم گفتن می خوایم بریم پیش مادرامون،اون روز جلسه انجمن واولیاء بود معلم هم بهشون اجازه می داد.یکیشو که رفته بود بیرون گوشی مادرشو با خودش آورد واز معلم خواست که از خودش ودوستاش عکس بگیره معلم هم از شون عکس گرفت وشروع به درس دادن کرد کلاس نزدیک تمام شدن بود که ناظم مدرسه در زد ولیست غایبان رو می خواست که کسی هم غایب نبود بعد ان زنگ به صدا در اومد و ما رفتیم بیرون با بقیه دانش جوها همه جمع شدیم پیش استاد سجادی وهر کس از وقایعی که سر کلاس دیدن صحبت می کردن.استاد هم نکته های که مهم بودن رو به ما گوش زد می کردند وبه ما گفتند که زنگ آخر نمی خواد بمونید تا آخر فقط یه ده دقیقه بمونید سر کلاس،تا اینکه زنگ تفریح به پایان رسید ما بیرون موندیم تا دانش آموزان رفتن سر کلاس وقتی وارد کلاس شدیم دیدیم آقای مهدیان همان معلم زنگ اول سر کلاس بود که می خواست درس هنر رو شروع کند.
خودش یک نقاشی روی تخته کشید واز دانش آموزان خواست که هر کدومشون یه نقاشی بکشند.و رفت برگ های املای رو که زنگ اول از بچه ها گرفتم از داخل قفسه کتاب در آورد وشروع به تصحیح انها کرد. ما که دیدیم دیگه کاری نداریم بلند شدیم و از بچه ومعلم خدا حافظی کردیم .
از کلاس آمدیم بیرون،رفتیم تو دفتر از آقای سجادی ومدیر هم خدا حافظی کردیم امدیم بیرون وبه سمت در حیاط رفتیم که دیدیم قفل شده بود داشتیم با قفل ور می رفتیم که معلم ورزش امد گفت بچه ها اگه امکان داره چند دقیقه بمونید تا ورزش بچه تموم بشه چون اگه در رو باز کنم اولیا بچه که پشت درند میریزند داخل و ورزش بچه ها رو خراب می کنند ما هم موندیم همون جا تا زنگ ورزششون تمام شد ومعلم در رو باز کرد.با چهار تا از بچه ها سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت دانشگاه....خدا حافظ تا جلسه ی بعد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 19:31  توسط رضا رییسی زاده  | 

بنام خدا
امروزشنبه 95/8/8 درس پژوهش روایی بااستاد حمادی
.امروز صبح خواب بودم که گوشی یکی از بچه به صدا در آمده بود منو بیدار کرد. اول یکم عصبی شدم (آخه چند بار داشت زنگ می زد ولی خودش بیدار نمی شد )ولی وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 7/30بود با خودم گفتم خوب که بیدار شدم،بایه حالت خواب الودگی بلند شدم رفتم دست وصورتم رو شستم ودوباره برگشتم خوابگاه چند تا از بچه هارو بیدار کردم که با هم بریم صبحانه بخوریم.پس از خوردن صبحانه آمدیم لباسامونو پوشیدیم وبه سمت کلاس حرکت کردیم. وارد کلاس که شدم دیدم که کلاس تاریک بود و بچه هم که همه داشتن چرت می زدند خواستم پردهارو بکشم که گفتن ولشون کن تا استاد بیاد منم رفتم نشستم روصندلی یه چند دقیقه منتظر بودیم که استاد امد سر کلاس استاد که دیدبچه ها خیلی کسل بودن گفت که یکی از بچه ها چند آیه از قرآن را تلاوت کند که دوست خوبم آقای جشنی چند آیه از سوره بقره رو تلاوت کرد بچه ها هم یه تکونی به خودشون دادن. استاد گفت که من وبلاگ های بعضی از شمارو بررسی کردم و مال بعضی از جمله وبلاگ خودم رو گفته بود که ضعیف نوشتین،مال یکی از بچه خالی ومال یکی دیگه رو که اصلا دست بهش نزده بود ومال بعضی هارو هم که می گفت خیلی خوبند وبعد از آن چند نکته ای در مورد قالب وبلاگ گفت که عبارتند از:
1.برای هر کدام از نوشته های خود یک عنوان مناسب بنویسید.(تناسب موضوع و عنوان)

2.در ابتدای گزارش واژگان کلیدی را ثبت کنید.

3.اگرچه به طور خودکار تاریخ نوشته ثبت میشود ولی در حین شروع گزارش شما هم تاریخ را بنویسید.

4.تفصیل و جزئی نویسی اساس کار ماست.

5.شماره جلسات را در مطلب خود ذکر کنید.

6.پیوند دادنوبلاگ دیگر دوستان در وبلاگ خودتان.

7.کامنت گزاری برای همدیگر.

8.ابعاد چندگانه را در مطلب یا گزارش خود رعایت کنید.مانند بعد فیزیکی و بعد آموزشی...

9.گذاشتن عکس در هنگام روایت کردن گزارش اولین روز کارورزی در وبلاگ خود.
بعد از نوشتن این نکات بود که آقای زبر دست آمد در کلاس در زد وگفت با آقای رئیسی کار دارم .منم از استاد اجازه گرفتم رفتم بیرون آقای زبر دست گفته بود که ماشینت جلو در آشپزخانه خانه مزاحم ماشینیست که برا دانشگاه بار آورده اگه میشه جابجاش کن منم رفتم ماشین از اونجا برداشتم دوباره برگشتم سر کلاس که استاد درس پژوهش کیفی رو شروع کرد.

پژوهش کیفی یا تحقیق کیفی:

نگاه عمیق به یک فرد، موقعیت یا سلسله ای از حوادث معین.پژوهش کیفی مجموعه ای از روشها،فنون و ابزار و گستره وسیعی از روشهایی در تامل و تحلیل های تفسیری را در بر میگیرد.
تجربه شخصی، درونگری، شرح حال،روایت،  مشاهده متون تاریخی ،متون تعاملی ومشاهده بصری و ابزارهایی اند که در پژوهش کیفی مورد استفاده قرار میگیرد.
پژوهش کیفی؛پژوهشی است که کیفیت روابط،فعالیت ها ،موقعیت ها یا مواد را بررسی میکند.

یکی از ملزومات پژوهش کیفی تاکید بر توصیف جامع یعنی به تفصیل توصیف کردن تمام آن چیزهایی است که در خلال یک فعالیت یا موقعیت معین میگذرد.پرسیدن سوالات زیر در جرگه تحقیقات کیفی قرار میگیرد:

1.این افراد چگونه عمل میکنند؟

2.حوادث چگونه اتفاق میافتند ؟

3.مردم چگونه به تصویر کشیده میشوند یا توصیف میشوند؟

تحقیق کیفی دارای رویکرد کیفی -پدیدار شناختی است.مطالعه پدیده ها و توصیف دقیق پدیده ها در همه زمینه های تجربه یعنی رفتار مورد پژوهش برای افراد مورد مطالعه چه معنی دارد.این درک مستلزم این است که معنی کیفی به رفتار ادم نسبت داده شود.محققین کیفی به روند و پیامد علاقه مندند که بدانند مردم چگونه زندگی خود را تفسیر میکنند؟(آگاهی از دیدگاه آزمودنیهای یک مطالعه)

محقق میخواهد بداند آزمودنیها به چه فکر میکنند؟چرا آنطور فکر میکنند؟چگونه عمل میکند؟

فرض ها،انگیزه ها، دلایل،اهداف و ارزشها

تحقیق کیفی از دیدگاه ها آغاز میشود و فرهنگ ها را توصیف میکند که به نوع خود سازمان یا بخشی از آنرا توصیف میکند.

تحقیق کیفز از مجموعه فعالیت هایی چون مشاهده ،مصاحبه، جمع آوریو مرور اسناد و شرکت گسترده در فعالیت های پژوهشی جهت جمع آوری داده ها بهره میگیرد. از اطلاعات جمع آوری شده توصیفی ،تحلیلی ،اداراکی و طبقه بندی شده حاصل میشود.در روش مورد نظر دسترسی به اطلاعات یعنی زندگی کردن با مردم مورد پژوهش،یادگیری فرهنگ آنها از جمله مبانی ارزشی -عقیدتی و رفتاری زبان و تلاش برای درک احساس انگیزش و هیجانهای آنهاست .محقق کیفی رفتار اجتماعی را به این دلیل درک میکند که خود را به جای دیگران قرار میدهد.

آنسلم استراس می گویند:منظور ما از تحقیق کیفی عبارت است از هر نوع تحقیقی که یافته هایی را بدست می دهد که با شیوه هایی غیر از روشهای آماری یا هر گونه کمی کردن کسب شده اند.شیوه مذکور ممکن است به تحقیق درباره زندگی افراد ،شرحال ها،و همچنین دربارهی کار کرد سازمانی جنبش های اجتماعی یا روابط بین الملل معطوف باشد.

تحقیق میدانی مشاهده یا مشارکت و مصاحبه هی عمیق برخی از روشهای جمع آوری داده در تحقیق کیفی هستند.

وجه اشتراک این روشهای جمع آوری داده:

1.نزدیک شدن به داده ها(که از نوع بشر می گیریم)

2.تجربه بهترین راه درک رفتار اجتماعی 

3.مشارکت عمیق با آزمودنیها به عنوان:

الف.مشاهده گر صرف.    ب.مشاهده گر با مشا کت.     ج.شرکت کننده به عنوان مشاهده گر .   د.شرکت کامل

تحلیل داده های کیفی مستلزم 1.سازماندهی اطلاعات 2.تقلیل داده ها و 3.ایجاد طبقاتی برای مشخص نمودن اطلاعات داده های جمع آوری شده به شکل یادداشتهای میدانی، عکس،مصاحبه،ضبط صدا،نوار ویدئویی،یادداشت های شخصی،نظرات شخصی،پرونده رسمی،متون کتب درسی،حرکات بدنی،جوک ها،مکالمه ها،کارهای هنری یا دکورهای اتاق هم ثبت میشوند.

روند انجام تحقیق کیفی:

1.شناسایی پدیده مورد مطالعه  2.شناسایی شرکت کنندگان در مطالعه 3.صورت بندی فرضیه هنگام پیشرفت و جمع آوری داده ها 4.جمع آوری داده ها که یک روند جاری است.5.تجزیه و تحلیل داده ها شامل ترتیب اطلاعات حاصل از منابع مختلف به صورت یک توصیف پیوسته از آنچه محقق مشاهده یا کشف کرده است میباشد.6. نتیجه گیری
(بچه ها داشتن اعتراض می کردن که استاد خیلی زیاد شدن ومانمی تونیم این همه مطالب رو تو وبلاگ بنویسم ولی استاد می که هنوزادامه دارن)
تکنیک های مورد استفاده محققین کیفی

1.مشاهده همراه با یادداشت های میدانی(توصیفی)

الف.توصیف افراد

ب.گفتگو بین افراد

ج.توصیف موقعیت 

د.گزارش حوادث ویژه 

ه.شرح فعالیت ها

و.رفتار مشاهده گر با شرکت کنندگان

 2.مشاهده همراه با یادداشت های فکری: الف.افکار مورد تحلیل ب افکار در مورد روش ج.افکار در مورد تصمیمات و تضادهای اخلاقی د.افکار در مورد ذهنیت مشاهده گر ه.نکات مورد نیاز رفع ابهام

3.مصاحبه:ما در مصاحبه به احساسات افکار مقاصد و ذهنیات توجه می کنیم.

انواع مصاحبه:1.مصاحبه ساختاری.  2.مصاحبه غیر رسمی شبیه مکالمه عادیرمردم چگونه فکر می کنن 3.تکنیک اطلاعات کیفی.      4.مصاحبه های گذشته نگرانه
استاد گفت که دیگه تمام شدن ما هم یه نفس راحت کشیدیم ولی دوباره به یکی از بچه ها گفت
که پروژکتور را روشن کند و سپس نمونه ای از روایت یک معلم بنام مصطفی عبدلی در مورد فرهنگ یادگیری عشایر کوچ رو را به ما نشان داد که با کمک استاد دکتر محمد عطاران آنرا نوشته بود.بعد آن هم کلاس تمام شده بود،خداحافظ تا جلسه ای دیگر

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 0:23  توسط رضا رییسی زاده  | 
بنام الله

امروز ساعت شش برا نمازازخواب بیدار شدم بعد از نماز خواستم دوباره بخوابم که دیدم گوشیم به وای فای دانشگاه وصل شد رفتم تو اینترنت تو سایت های مختلف،یه نیم ساعتی گذشته بود که کم کم خواب چشمانم را گرفت ،دوباره یه ساعت خوابیدم که دیدم سر وصدای بچه ها بلند شد که داشتن لباس می پوشیدن منم به زور از تخت بلندشدم ولباسامو پشیدم و با بچه به طرف کلاس حرکت کردیم خیلی کسل بودم ولی وقتی از خوابگاه امدم بیرون با دیدن درختان وتابش نور خورشید در انها سر حال آمدم .واقعا بر خلاف همه کمبود های دانشگاه فضاهای سبز بسیار زیبایی دارد.خوب بگذریم از این وقتی رسیدیم سر کلاس چون جلسه اول هفته بود وروز قبل دانشجویان نا پیوسته تو این کلاس بودن صندلی ها بسیار نا منظم بودن ،با بچه ها داشتیم صندلی ها رو درست می کردیم که استاد با یک چهره خندان وارد کلاس شد بعد از احوالپرسی و حضور وغیاب در مورد وبلاگ های هفته گذشته نظر می داد،مال بعضی ها رو می گفت که خوبند،مال بعضی ها نیاز به ویرایش دارن.من که خودم می دونستم چیز جالبی ننوشتم با خودم میگفتم که الان استاد به من چه میگه تا این که نوبت به من رسید. وای وای انگار که مال من واقعا بد بود .گفت رئیسی چی بود که نوشتی همش چرت بودن حتما باید ویرایش شود ،بچه ها هم کلی خندیدن ما دیگه تا آخر کلاس ساکت شدم وحرفی نزدم ،آخه جلسه ای رو که استاد چگونه نوشتن داخل وبلاگ رو توضیح می داد من غایب بودم از بچه ها هم که سوال کردم گفتن یه خلاصهی از درسی که داده بنویس منم یه چیزی همینطور نوشتم خلاصه بعد از نظر دهی در مورد بقیه وبلاگ ها زمان زیادی باقی نمانده بود که موضوع درسی جدیدی رو شروع کند.فقط یه سری مطالب در مورد پژوهش کلی گفت که به سه دسته تقسیم می شود.عباتند از:

1 )کمی

2)کیفی 

3 )ترکیبی

کمی:پژوهش های کمی بیشتر با عدد ورقم سر وکار دارن

کیفی:پژوهش کیفی همان طور که از اسمشون بر می آید نتایج رو به صورت کمیت ارائه میدهند البته ممکن است از اعداد وارقام هم استفاده شود

ترکیبی:برخی معتقدند که کمی صفر یا کیفی صفر نداریم بلکه این روش ها در هم ترکیب شدند واز این منظر روش های تحقیق ترکیبی مورد نظر قرار می گیرند.

استاد از بچه ها خواست تا وبلاگ های خود را بر اساس این مطالب ویرایش کنند. کلاس نزدیک تمام شدن بود که استاد گفت همه باهم یک عکس دست جمعی بگیریم برای پروفایل وبلاگ .بعد از آن هم کلاس تمام شد و بچه ها همراه استاد به طرف بیرون حرکت کردن .خدا حافظ تا جلسه بعد

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان ۱۳۹۵ساعت 23:26  توسط رضا رییسی زاده  | 
*بنام خدا* امروز صبح که از خواب که بیدار شدم زود به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت هشت وده دقیقه هست زود لباسامو پوشیدم و به سمت کلاس رفتم البته خیالم راحت بود چون جلسه اول بود با خودم گفتم شاید استاد این جلسه نیاد یا اگر هم بیاید کار ندارد که دیر بریم سر کلاس نزدیک کلاس که شدم دیدم چندتا از بچه دم در کلاس دارندبا استاد صحبت می کنند که اجازه بدن که برند سر کلاس اما استاد گفت چون دیر امدین اجازه ندارین وباید از پیش مسئول آموزش دانشگاه نامه بیارین،با بچه ها رفتم پیش مسئول آموزش ولی هر کاری کردیم نامه نداد دوباره برگشتیم پیش استاد وبا اصرار اجازه داد بریم سر کلاس،وقتی نشستیم استاد نگاه کرد دید که من وچند تا دیگه از بچه ها دفتر نداریم گفت که باید برگردین و دفتر با خودتون بیارین ما هم رفتیم که بیاریم بیرون از کلاس یکی از بچه های کلاسای دیگه رو دیدم که یه دفتر تو دستش با اینکه اون رو زیاد نمی شناختم رفتم پیشش و دفتر و ازش گرفتم یه احساس خوبی داشتم از اینکه باید مرفتم تا خوابگاه ولی نرفتم با خوش حالی برگشتم سر کلاس،استاد تازه می خواست درس رو که موضوع ان پژوهش روایی بود را شروع کند. پژوهش ها در یک دسته بدی کلی به سه دسته یاسنت تقسیم می شوند که عبارتند از:1 کمی 2 کیفی 3 ترکیبی 1 کمی: این نوع پژوهش ها بیشتر با عدد ورقم سر وکار دارند 2 کیفی:ای نوع پژوهش ها همانطور که از اسمشون مشخصه نتایجو را به صورت کیفیت بررسی می کنند البته ممکن است از اعداد هم استفاده بکنند 3 ترکیبی:برخی معتقدند که کمی صفر یا کیفی صفر وجود ندارد بلکه این روش ها در هم دیگر ترکیب می شوند واز این منظر روش های تر کیبی را به وجود آوردن. در خصوص تقسیم بندی روش های کیفی ارائه های مختلفی وجود دارد که برخی آنها رو در بیست دسته ،برخی شانزده دسته وبرخی دیگر در چهار دسته قرار می دهند برخ از این دسته ها عبارتند از اقدام پژوهی ،پدیدارشناسی.قوم نگاری و اقدام پژوهی و... پژوهش روایی:پژوهش روایی یک سنت از پژوهش های کیفی است که یک نوع تجربه زیستی می باشد که توسط یک راوی برای نسل آیند انتقال داده می شود این تجربه می توان تجربه شخصی خود راوی باشد یا تجربیات دیگران باشد. کم کم زنگ کلاس داشت به پایان می رسید که بچه ها یکی یکی میگفتن استاد خسته نباشی یعنی استاد دیگه بسه ،این جلسه هم به پایان رسید خدا حافظ تا جلسه دیگر
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان ۱۳۹۵ساعت 16:27  توسط رضا رییسی زاده  |